مداد شمعی،خمیر بازی،تخته وایت بورد
سلام دخترک زمستونی من،
از امروز ساعت های کاری تغییر کرده و شده ( 7:30 تا 15:15 ) . یعنی نیم ساعت زودتر سرکار باشم و یکساعت و نیم دیرتر تعطیل میشم. وااای میدونم اینجوری هم واسه تو سخت میشه هم واسه من. ولی فعلاً که کاریش نمیشه کرد .![]()
از یک هفته پیش همش دارم به این موضوع فکر میکنم که چی کار باید بکنم، بابا مهدی از منم ناراحت ترِ. همش میگه آتنا برای ما از همه چی مهمترِ،ما باید فقط به فکر آرامش و سلامتی اون باشیم ، من کاملاً باهاش موافقم ولی تا میام یه تصمیم قطعی بگیرم، هزار تا فکر جورواجور به سرم هجوم میاره .![]()
امیدوارم توی این شرایط هم مثل همیشه دخمل من سازگار باشه و مامانی رو درک کنه.
بگذریم ...![]()
بابایی چند روز پیش برات یه میز کوچولو خریده که 4 تا پایه کوتاه داره، سطح میز وایت بورده و سه تا ماژیک و یه تخته پاک کن هم داره. تو عاشقش شدی و مدام در حال خط خطی کردن و پاک کردن تخته هستی.بعضی وقتا هم از دستت در میره و به فرش یا مبل هم یه طرح هایی میزنی و اون موقع قیافه من دیدنیه.![]()
بعد از به قول خودت داداسی(نقاشی) ، میبرمت و دست و پات رو میشورم، بعد هم یواشکی تخته رو جمع میکنم، ولی تو معمولاً حواست جمعِ و نمیتونم گولت بزنم .![]()
چند وقته پیش هم از هایپر استار برات مداد شمعی و خمیربازی گرفتیم. عمه جونی با خمیر برات چیزهای فوق العاده و بامزه ای درست میکنه و تو با هیجان و چشمایی که از ذوق برق میزنن میاری به من نشون میدی ، نازشون میکنی و بوسشون میکنی، و بعد از چند دقیقه میبینم که تمام رنگاش با هم قاطی شدن و بعضی تیکه هاش هم ازش جدا شده.
مامانی : وااای چرا خرابش کردی مامانی ؟ ![]()
آتنا :
![]()
با مداد شمعی هات هم قشنگ میشینی و تو دفتر نقاشیت خط خطی میکنی، هر چی سعی کردم بهت یاد بدم که گردالی ، دایره، توپ بکشی نشد. نمیدونم فکر کنم یه کم زود باشه برات.![]()
مداد شمعی رو انقدر فشار میدی که یکی دوتاش رو شکستی، ولی فدای سرت...
خلاصه با بزرگ شدنت داری یاد میگیری با وسایل بیشتری بازی کنی و سرگرم باشی، فقط دوست داری حتماً یکی کنارت باشه تا بازی کنی.


مداد شمعی،خمیر بازی،تخته وایت بورد
